اشک سرد نقره ای

چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

اشک سرد نقره ای

چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

وقتی رفتی

نمیدونم تو را نفرین کنم یا این دلم

نمیدونم که تو حل مشکلی یا مشکلم

با تو عاشقانه بودم    پس چرا....؟

حسرته یه روزه عشق مانده به دلم؟

با تو شاهنامه بودم نه یک غزل

با تو رودخانه بودم نه یک قنات

یه روزی من و تو بودیم و حالا

من و تنهایی و یک عمر خاطرات

تویه غربت پر گرگ و هراس

دارم عین ماهی ها جون میکنم

دیگه خستم از تظاهر ایستادگی

جایه دندون هزار گرگ به تنم

 

وقتی رفتی .....

همه چیز رفت

همه ی دل بستگی رفت

شب و روز من یکی شد

حتی حس زندگی رفت...

دیگه بی تو مرده بودم

حرف مردم شده بودم

تویه اغوش نبودت

تو خودم گم شده بودم

وقتی رفتی تازه فهمیدم

کی بودی....

برایه من تپش یک زندگی بودی

وقتی رفتی دیگه اون پنجره خوابید

وقتی رفتی .....اره رفتی

 از تو مانده یادگاری

واسه ی من بی قراری

خنده رو لبام اما

از دلم خبر نداری

نه تو بودی نه ترانه

نه یه حرف عاشقانه

من مگه از تو چی خواستم.....؟

فقط و فقط بهانه

وقتی رفتی............

 

 

 

 

نظرات 1 + ارسال نظر
علیرضا پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 09:47 ب.ظ http://ali951.persianblog.com

وقتی رفت رفت دیگه.
به وبلاگم سری بزن.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد