روزهای بی کسی ام زود می گذرنند اما روزهای تنهایی به ندرت خیال سفر می کنند. ای کاش مترسکی بودم تا تمام درد ها از نشتن در مزرعه سرسبزی هایم می ترسیدند . خدایم زیباست و تمام زیبایی ها را او خلق می کند ... شاید غم هم یکی از زیبایی های اوست که او را به یادمان می اندازد .

سقف خانه ام را با تمام سیاهی ها و با تمام تلاطم های نهفته اش دوست دارم .فرش زیر پایم را با تمام پستی و بلندی هایش و نا همواری آسفالت هایش دوست دارم . دوست خوبی دارم که در همین نزدیکی بالای سرم نشسته و هر لحظه که اراده کنم به کمکم می شتابد.

عشق سالیان سال است که در قلبم رسوب گذاری می کند و به مانند کوهی استوار در آمده است و در تمام سختی ها یاری ام می دهد .

نفس می کشم و دستانم همچنان قلم را در خود می فشاردو می نویسدو می نویسدو می نویسد....

کلامم روان است و خون در رگانم جاری ... مردمانی هستند که هنوز دوستشان دارم ... ملالی نیست چون زندگی جاریست.

س.اشکمهرکوچولو