***شب تولد** شب تموم شد و دوباره سحر اومد و صبح پدیدار شد و آقا خورشید مهربون با اون صدای گرم و مردونش سلام داد ... سلام های اونه که همیشه به آدم ها قوت قلب می ده تا روزی را آغاز کنند و امیدوار تر از روز قبل به کار و تلاش ادامه بدن ٬ دوباره روزی به پایان رسید و همه با خستگی و یه عالمه تجربه از امروز صبح به دامن شب پا گذاشتند ... امروز و امشب همون فردایی بود که دیروز آرزو کردیم زود تر بیاد و براش برنامه ریزی کردیم و حالا که شب شده افسوس می خوریم که چقدر زود پایان یافت ٬ خانم ماه با اون شب بخیر قشنگش هممون را به شب زیبایی که خودش ساخته دعوت می کنه و آرامش مطلقی می بخشه که تو هم آرزو می کنی کاش هیچ وقت تموم نشه ٬ امشب یا بهتر بگم بعد از این همه وصف زیبایی های خدا و چیزهایی که آفریده ... یه چیزه دیگه هم آفریده و اون منم ٬ منی که قدر بودن خودمم نمی دونم و نمی دونم آیا از این عمری که دارم چقدر استفاده کردم ٬ اما شاید دعاهام رو خدا بشنوه و کمکم کنه تا این چند دقیقه عمر را خوب سپری کنم و مفید باشم .
ممنونم پروردگار که من را آفریدی تا زندگی را تجربه کنم و من رو مورد محبت خانواده و دوستانم قرار دادی .
 ***امروز تولد من هست*** 

س.اشکمهرکوچولو |