دل نوشته ای آسمانی
حس غریبی است از احساس گفتن و ازاحساس شنیدن...
حس غریبی است دریا بودن و قطره قطره شدن ...
حس عریبی است سیاه بودن و از سفید گفتن...
حس غریبی است شب بودن و سحر شدن...
چه پر درد است تحمل این همه بیکران بودن...
کاش همه آسمان بودیم...
کاش کمی عمیق بودیم...
کاش جرئت دل گرفتن و جسارت باریدن داشتیم...
کاش در این خفقان و ابهام به تکه نوری اکتفا می کردیم...
چه خیال انگیز و ژرف است ، تفکر آسمان بودن و بار این همه ستاره کشیدن...
افسوس که دل های تاریکمان بی ستاره و گنگ شده اند...
افسوس که دریای ذهنمان پر از خالی شده است...
افسوس که دیگر دلمرده و خجلیم...
افسوس که دلمان از دیدن نور خدا، روشن دل شده است...

س.اشکمهرکوچولو
