آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید |
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم با صدای استاد شهریار پرهیزگار |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دلم می خواهد پرواز کنم ...
دلم می خواهد به ژرقای کویر نفس بکشم ...
دلم می خواهد از درخت و جاذبه و سیب دلکنده شوم ...
دلم پر می کشد برای به سوی تو پر زدن ...
دلم مضطرب و منتظر برای لحظه ای تو را بوییدن ...

س.اشکمهرکوچولو
نوشته شده توسط اشکمهرکوچولو در تاریخ شنبه 10 اسفند ماه سال 1387| | [نگاه خاموشم در انتظار لبخند توست]10
... به نام نقطه آغاز
آغاز تمام سیاهی های سفید برگِ دفترِ زندگیم ...
زندگی کبود و بی رنگ هستی ...
هستی ... هستی یعنی آیه ی پاکی ...
پاکی ژرف بودن و ژرف زیستن ...
زیستن و بودن ...
بودن برای تمام نیازهای خاکی ...
خاک و برگ و آسمان و آب ...
آب و آبی دیدن ...
به نام نقطه آغاز ...
به نام تو ...
به نام معبودِ زیبایی هایِ بیهوده نبودن ...
به نام خدا ...

س.اشکمهرکوچولو
نوشته شده توسط اشکمهرکوچولو در تاریخ سه شنبه 26 آذر ماه سال 1387| | [نگاه خاموشم در انتظار لبخند توست]8
....
*تولدی دیگر*
ـــ
همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

آه...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من ،
آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد

دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت

من
پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
مینوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
ـــــــ
*فروغ فرخزاد*
....
.

...
نوشته شده توسط اشکمهرکوچولو در تاریخ سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387| | [نگاه خاموشم در انتظار لبخند توست]11
دل نوشته ای آسمانی
حس غریبی است از احساس گفتن و ازاحساس شنیدن...
حس غریبی است دریا بودن و قطره قطره شدن ...
حس عریبی است سیاه بودن و از سفید گفتن...
حس غریبی است شب بودن و سحر شدن...
چه پر درد است تحمل این همه بیکران بودن...
کاش همه آسمان بودیم...
کاش کمی عمیق بودیم...
کاش جرئت دل گرفتن و جسارت باریدن داشتیم...
کاش در این خفقان و ابهام به تکه نوری اکتفا می کردیم...
چه خیال انگیز و ژرف است ، تفکر آسمان بودن و بار این همه ستاره کشیدن...
افسوس که دل های تاریکمان بی ستاره و گنگ شده اند...
افسوس که دریای ذهنمان پر از خالی شده است...
افسوس که دیگر دلمرده و خجلیم...
افسوس که دلمان از دیدن نور خدا، روشن دل شده است...

س.اشکمهرکوچولو
نوشته شده توسط اشکمهرکوچولو در تاریخ سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387| | [نگاه خاموشم در انتظار لبخند توست]9
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

***فروغ فرخزاد***
نوشته شده توسط اشکمهرکوچولو در تاریخ جمعه 24 اسفند ماه سال 1386| | [نگاه خاموشم در انتظار لبخند توست]7
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نمو ده اید
گاهی به این حقیقت یاس آور
اندیشه می کنید که زنده های امروزی
چیزی به جز تفاله ی یک زنده نیستند؟

فروغ فرخزاد
نوشته شده توسط اشکمهرکوچولو در تاریخ پنجشنبه 6 دی ماه سال 1386| | [نگاه خاموشم در انتظار لبخند توست]16
احساسم را در سکوت شب می میرانم... دفنش می کنم تا حتی به خاطره ها هم سپرده نشود....
من دچار سکوتم.... من برگ پاییزم... روزی به کسی نفس دادم و حالا زیر پاهایش خورد می شوم....
چه تفاهم قشنگی ست...
من دچار بی کسیم... خالی از لبخندم...
کاش کنارت بودم... کنارت بودم و تمام شب های خیسم را تقدیم تو می کردم...
وقتی از پیشت می رفتم با خودم مدام می گفتم من بدون اون می میرم...
کجا دارم میرم ؟ من بدون اون میمیرم...
من رفتم...
دل من مرد... دل من شکست ... دل من خفقان گرفت...
دنیا داره می گزره ... کاش می شد بازم ببارم...
من دچار خفقانم بگذارید هواری بزنم...
س.اشکمهرکوچولو
نوشته شده توسط اشکمهرکوچولو در تاریخ پنجشنبه 10 آبان ماه سال 1386| | [نگاه خاموشم در انتظار لبخند توست]16
آسمان ایر یاران است و زمین گل باران ...
در قعر افکار احساس برانگیز خود قدم می زنم و از خاطره ها پاک می شوم...
و اما خاطر خود را پر می کنم از تصویر زیبای نگاه تو...
هنگامی که سیاهی چشمانت را تقدیم به من می کردی...
و آن زمان نه آسمان را احتیاجی بود و نه زمین را نیاز...
قلبم را سیاه پوش کرده ام ... همان رنگی که روزی آرزویم بود و حالا رنگ زاری چشمانم...
می دانی حال چه کسی را پیدا کرده ام ؟
حال زندانی که زندانیانش او را در زندان تنهایی اش تنها گذاشته است...
انگار شکافی در ذهنم پیدا شده است، یک سوی آن مرگ و نیستی است و سوی دیگر آن چشمان براق تو...
دوراها تلخی است...
ای کاش در کنارم بودی و مرا از تمام نیستی ها و حبس کشیدن به جرم تنهایی هایم نجات می دادی...
من دچار خفقانم ... بگزار هواری بزنم..........
س.اشکمهرکوچولو
